نویسنده: ایوون شرات
مترجم: حسین کاظمییزدی
ناشر: کتاب رایزن
قطع: وزیری
«فیلسوفان هیتلر» گروهی از فیلسوفاناند که قبل، بعد، و در خلال هولوکاست دور هیتلر بودهاند. این گروه شامل تأثیرگذاران و همدستان ثبتنشده نیز میشود؛ همچنین ما درمورد دانشگاهیان یهودی و مخالفان هیتلر هم بحث میکنیم. این گروه از متفکران به سنت متعارفی تعلق دارند که از هزارتوی فرهنگ آلمانی سر برآورده است. از کانت گرفته تا نیچه، از آلفرد بویلمر تا مارتین هایدگر، از هانا آرنت تا والتر بنیامین، همۀ این فیلسوفان درمورد ایدههای مشترکی بحث کردهاند. زندگی بسیاری از آنها باهم ارتباط داشته است: آنها دانشجو، معلم، همدانشگاهی، دوست و حتی عاشق یکدیگر بودهاند.
پیشوا و جهانبینی نیچه
دوست تاجر هیتلر ، هانفشتنگل میپرسد: «کدام جهانبینی؟» «این جهانبینی شوپنهاور نبود که در روزهای دور خدای هیتلر بود. نه، این جهانبینی چیز جدیدی بود. جهانبینی نیچه». هیتلر تعهدش را به جای دیگری معطوف کرد. آنگونه که هیتلر میگوید: «نیچه خیلی از بدبینی شوپنهاور فراتر رفته است، بدبینیای که به نظر من تا حدودی از خط فکر فلسفی خودش نشئت میگیرد و تا حدودی هم از احساسات و تجارب ذهنی زندگیاش.» نمایش سخنرانیهای هیتلر پر شد از ایدههایی که از آثار نیچه وام گرفته بود. اول از همه، عشق نیچه به دوران باستان، بهویژه تجلیل او از یونان باستان بود. هیتلر از این ایده تقلید کرد: «هنر یونانی صرفاً بازسازی سبک زندگی یونانی، مناظر و مردم یونانی نبود؛ نه، هنر یونانی بیانیه روح حقیقی یونانی بود». تلفیق عشق نیچه به دنیای باستان و تصویر هگل از خاستگاههای باستانی دنیای غرب به موضوع مطلوب هیتلر تبدیل شد. علاوه بر این، او از داروینیسم استفاده کرد تا ادعاء کند که مردمان باستان اجداد زیستی آلمانیها بودهاند. «ما به آرمانی فرهنگی تکیه دادهایم که حتی امروز به لطف هنرشان و به لطف خاستگاه خود ما که ما را به واسطهۀ خون با آن مرتبط میکند، هنوز تصویری متقاعدکننده از بهترین عصر پیشرفت انسانی و از باشکوهترین حاملان فرهنگش به ما منتقل میکند.» هیتلر در ستایش آرمانهای یونان و قدرت و زیبایی یونان باستان از نیچه تقلید میکرد و حتی عباراتی از نیچه مثل «تصدیق زندگی» را عیناً تکرار میکرد: «مردم آلمان در قرن بیستم، مردم تصدیق زندگی، جدیداً بیدار شدهاند و ستایش قدرت و زیبایی و بنابراین، ستایش آن چیزی که سالم و نیرومند است آنها را تسخیر کرده است. قدرت و زیبایی، معرکهایست که این دورۀ جدید بر پا کرده است.» وسواس نازیها به «بهداشت اجتماعی» یک آرمان اجتماعی نبود؛ بلکه الهامی بود که هیتلر آن را از شیدایی نیچه به زیبایی یونان باستان گرفته بود. هیتلر همواره آرمانهای نیچه را تکریم میکرد و مدعی بود که حزب نازی رنسانس مدرن فرهنگ باستان است.»
فیلسوفان هیتلر، صفحۀ ۴۷